![]() |
![]() |
|
| Life is short ... Play nice |
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال با سلام. چند ساعتی بیشتر به تحویل سال نمونده. امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید با توفیق روز افزون. تصمیم گرفتم توی آخرین پست سال 1386 آمار وبلاگ رو خدمتتون ارائه بدم، اما قبلش 2 تا نکته رو بد نیست یادآوری کنم: 1) تمام تلاش من این بوده که مطالب مفید و مناسبی رو در وبلاگ قرار بدم. حتی سعی شده لینک هایی که در این وبلاگ قرار داره( حتی لینک های موجود در بخش نظرات ) لینک های مناسبی باشند. 2) در مورد فایل هایی که برای دانلود گذاشته شدن، خیلی تلاش کردم که علاوه بر مفید و مناسب بودن، کپی رایت رو رعایت کنم. حتی نرم افزارهایی رو که گذاشتم( البته تعدادشون زیاد نیست )نرم افزارهایی هستن که بصورت واقعاً رایگان از سوی تولیدکنندگان آنها عرضه شده و به هیچ وجه احتیاج به رجیستر و کرک کردن ندارن. و اما بریم سراغ آمار از آغاز کار وبلاگ تا امروز(29/12/1386): تاریخ آغاز به کار وبلاگ : 14/5/1386 (عمر وبلاگ : 228 روز) تعداد کل پست ها تا امروز : 191 پست تعداد کل نظرات : 188 نظر حجم کل فایل های آپلود شده برای دانلود : حدود 100 مگا بایت تعداد کل بازدیدها : حدود 5400 بازدید پر بیننده ترین روز : 16 بهمن 1386 – 89 نفر پربازدید ترین پست : 163 بار ( سوالات کارشناسی ارشد کامپیوتر ) تعداد اعضای خبرنامه : 12 نفر و نتایج نظر سنجی در مورد وبلاگ: خیلی بد: 6 رای بد: 2 رای متوسط: 5 رای خوب: 12 رای خیلی خوب: 7 رای توووووووپ: 27 رای |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط ادریس|
|
|
کسی هرگز به گلدانهای خشک قلب ما آبی نخواهد داد کسی بی شک کبوترهای زیبا را به اوج آسمان دعوت نخواهد کرد کسی دیگر کنار کوچه های شهر ما نرگس نخواهد کاشت دل از افسانه ها بر کن . کسی هرگز نمی آید . مکن دل خوش به هر باریکه راه خالی مهجور مبین هر کهنه چرمی را درفش کاوه رنجور دل از اسطوره ها بر کن و بتهای حریم ذهن را با تیشه اندیشه ات بشکن تو خود اسطوره خواهی شد اگر باور کنی خود را
منبع : http://abbasmomen.blogfa.com
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:جملات و اشعار زیبا(28)
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 22:2 توسط ادریس|
|
|
موضوع برخورد با مفاسد اقتصادی و وعده های ریز و درشت در این باره، اکنون به حکایت فلسفه تولد مرغ و تخم مرغ مبدل شده و خلاصه خیلی ها را سر کار گذاشته است. از جمله خبرهایی که همین چند روز پیش اعلام شد. موضوع دستگیری یکی از مفسدان اقتصادی شکم گنده بود که ظاهراً مدیر یکی از بانک های دولتی بود و زمانی که پلیس آگاهی متوجه شد این جناب هزاران میلیارد تومان تسهیلات غیرقانونی به از ما بهتران ارائه و در مقابل ده ها میلیارد تومان ناقابل رشوه دریافت کرده است. سرانجام پس از سماجت آگاهی چی جماعت، این فرد دستگیر و با رسانه ای شدن موضوع وی مدت کوتاهی بازداشت و سپس با قرار وثیقه ای که صفر های آن به اندازه گلبول های سفید خون مردم بی پولی مانند امثال من است آزاد شد. می گویند این مدیر برای رفع خستگی در کنار دریا اوقات سپری می کند. الله اعلم.
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:22 توسط ادریس|
|
|
می خوام یه خاطره براتون بگم. چند سال پیش(فکر کنم اول یا دوم دبیرستان بودم)،شب چهارشنبه سوری، می خواستم کیف کنم. دیدم کوچه یه کم خطرناکه، گفتم تو حیاط یه آتیشی درست میکنم.بابام خونه نبود. از مامانم چند تا آمپول تاریخ مصرف گذشته گرفتم تا بندازم تو آتیش و از صدای ترکیدنش لذت ببرم. اولی رو از فاصله حدود 1 متری انداختم تو آتیش.رفتم عقب، چند ثانیه منتظر شدم، ولی خبری نشد. با خودم گفتم: بذار دومیشو بندازم. جلو رفتم که دومیشو بندازم، یهو اون اولی ترکید..... صداش اونقدر زیاد بود که گوشم داشت سوت میکشید. حس کردم گونه ام داره میسوزه. دست که زدم دیدم دستم خونی شد. یه تیکه از شیشه آمپول قسمتی از پوست صورتمو که کمتر از 5 سانت با چشم چپم فاصله داشت رو پاره کرده بود......... از اون به بعد من حتی شبای چهارشنبه سوری آتیشم روشن نمی کنم. خیلی ها تا بلایی سرشون نیاد دست از کارهای اشتباهشون بر نمیدارن. شاید اگه برای منم این اتفاق نمی افتاد فردا شب یکی از اتیش بیارای معرکه بودم. آخه چرا؟؟؟ ملیون ها تومن پول در کمتر از چند ساعت دود میشه. حالا اینش هیچی. چه چشمایی که آلان دارن دنیا رو با کیفیت عالی میبینن ولی فردا شب آرزوی دیدن دنیا رو دارن، حتی سیاه و سفید. چه صورتایی که فردا شب با بتادین شستشو داده میشن و دیگه حتی برای صاحبش هم قابل تحمل نیست...... مراقب باشین |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:29 توسط ادریس|
|
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال پیشاپیش فرا رسیدن سال 1387 رو به همه ایرانیان تبریک میگم. تو این پست دعای تحویل سال(1386 و 1385) رو با صدای محمد اصفهانی میذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.
دعای تحویل سال - 1386 - شبکه 5
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:محمد اصفهانی(9)M. Esfahani
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 11:51 توسط ادریس|
|
|
معمولاً روزای آخر سال تو خیلی از مغازه ها یه جعبه میزارن که روش نوشته "عیدی فراموش نشه!" یا یه سری جملات مشابه. خب مشتری اگه خواست( یعنی توانشو داشت ) یه مبلغی میندازه توش. اما نکته جالب متدهای دیگه ایه که بعضیا بکار میگیرن. مثلاً شما میری خرید و یه جنس 800 تومنی میخری. یه هزاری میدی دست فروشنده و منتظر بقیشی که میبینی طرف قانون سوم نیوتون رو خیلی راحت زیر پا میزاره و هیچ عکس العملی نشون نمیده و وقتی شما میگید:" ببخشید، هزاری دادم!" اونم با یه قیافه حق به جانب میگه:"بابا عیده دیگه. بقیشم عیدی ما. 200 تومن که دیگه چیزی نیست؟!". حالا کافیه شما یه اپسیلون مقاومت به خرج بدی تا .... . حالا اگه چند ماه پیش میخواستی همون جنس رو ازش بخری و 100 تومن کم داشتی بهت اونو میفروخت؟؟؟ |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:54 توسط ادریس|
|
|
شما احتمالاً حداقل یه بار از نرم افزارAcrobat Reader استفاده کردین. این نرم افزار به خاطر داشتن امکانات زیاد تا حدودی هم سنگینه بطوری که وقتی می خواین یه فایل PDF رو باهاش باز کنین چند ثانیه طول میکشه نرم افزاری رو که امروز می خوام معرفی کنــم اسمش Foxit PDF Reader هست. یـــه نرم افزار کم حجم، سبک و البته کامـــلاً رایگان(Freeware)
حجم: 2140 کیلو بایت فرمت: EXE
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:نرم افزار رایگان(13) ~Freeware
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:48 توسط ادریس|
|
|
بد ندونستم به مناسبت سال نو نقشه شهر کرمانشاه رو بذارم که اگه یه وقت گذرتون به این شهر افتاد ازش استفاده کنین.(اگه وقت کردین خیام و دانشگاه رازی رو توش پیدا کنین. من ۵ روز در هفته این مسیر رو میرم و میام
حجم: ۵۳۳ کیلو بایت نقشه کرمانشاه ( راست کلیک و بعد Save Target As یا Save Link As) |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:4 توسط ادریس|
|
|
شقايق گفت :با خنده، نه بيمارم، نه تبدارم ز آنچه زير لب می گفت، شنيدم سخت شيدا بود نمی دانم چه بيماری که افتاد چشم او ناگه دوايي نيست خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهميد حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:جملات و اشعار زیبا(28)
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:7 توسط ادریس|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:نرم افزار رایگان(13) ~Freeware
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 18:11 توسط ادریس|
|
|
تو روزگاری زندگی می کنیم که خیلی از مردم معیار رفتارشونو تفکر و برداشت های ذهنی دیگرون قرار میدن، یعنی براشون مهمه که دیگران در مورد رفتار اونا چه قضاوتی میکنن. به نظر شما آیا این تفکر درسته؟ یا چقدر میتونه درست باشه؟ مثلاً شما چقدر اهمیت میدین که دیگران در مورد رفتار، قیافه یا ظاهر شما چه قضاوتی میکنن؟ و چقدر سعی میکنین خودتونو با این معیارها وفق بدین؟ |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:11 توسط ادریس|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:نرم افزار رایگان(13) ~Freeware
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:51 توسط ادریس|
|
|
اجرای زنده شکرانه(البته بصورت خلاصه) توسط دکتر محمد اصفهانی در جشن ماه رمضان ۸۶. من این کار رو خیلی خیلی خیلی خیلی ... دوست دارم حجم: ۳۹۳۸ کیلو بایت فرمت: WMV
تیتراژ سریال شکرانه رو میتونین از اینجا دانلود کنین. با تشکر از تمام کسانی که با نظرات سازندشون منو همراهی میکنن |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:33 توسط ادریس|
|
|
و خداوند گفت: دیگر پیامبری نخواهم فرستاد، از آن گونه که شما انتظار دارید اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند و آنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد. پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود. عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند. و خداوند گفت: اگر بدانید، حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد. خداوند رسولی از آسمان فرستاد؛ باران نام او بود. آنگاه که باران باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند رسالت او را دریافتند، پس بی درنگ توبه کردند و روحشان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند. و خداوند گفت: اگر بدانید با رسول باران نیز می توان به پاکی رسید. خداوند پیغام بر باد فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت. روزی طوفان شد و روزی نسیم، و آنان که پیغام او را فهمیدند، روزی در خوف و روزی در رجا زیستند. و خدا گفت: آنکه خبر باد را می فهمد، قلبش در بیم و امید می لرزد و قلب مؤمن این چنین است. خدا گـُلی را از خاک برانگیخت تا معاد را معنا کند؛ و گل چنان از رستاخیز گفت که از آن پس هر مؤمنی که گلی را می دید، رستاخیز را به یاد می آورد. و خدا گفت: اگر بفهمید، تنها با گلی قیامت خواهد شد. خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت. دریا بی درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ یک از هزار موجش باقی نماند. و خداوند گفت: آنکه به پیامبر ما، آب، اقتدا کند به بهشت خواهد رفت. . . . و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت: جهان آکنده از فرستاده، پیامبر و مرسل است، اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند، با گل بجنگد، پرنده را دروغگو بخواند، باد را مجنون و دریا را ساحر. |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:جملات و اشعار زیبا(28)
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:6 توسط ادریس|
|
|
ای مردم! آن کس که از برادرش، اطمینان و استقامت در دین و درستی راه و رسم را سراغ دارد، نباید به گفته مردم درباره او گوش دهد. آگاه باشید! گاهی تیرانداز تیر افکند و تیر ها به خطا می رود؛ سخن نیز چنین است، درباره کسی چیزی می گویند که واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است و خدا شنوا و آگاه است. بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست. (پرسیدند معنای آن چیست؟ امام(ع) انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود) باطل آنست که بگویی « شنیدم » و حق آنست که بگویی « دیدم ».
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:جملات و اشعار زیبا(28)
شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 7:52 توسط ادریس|
|
|
تا حالا از نزدیک زل زدین تو چشم یه گربه؟
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 20:30 توسط ادریس|
|
|
قبل از هر چیز بابت دیر شدن جواب عذر می خوام. ترم جدید شروع شده(داره تموم میشه از کجا میشه فهمید که قبل از من کسی با کامپیوترم وارد اینترنت شده و مدت زمان استفاده از اینترنت چقدر بوده؟ یه روش، استفاده از History و Temporary Internet هست که البته خیلی نمیتونه جوابگو باشه(اکثراً باش آشنایی دارن! اما روش دوم که به مراتب بهتره؛ نرم افزارایی هستن که اتفاقاتی(event) رو که تو سیستم میفته ثبت(log) میکنن.(مثل برنامه های جاسوسی سیستم که بدون اینکه کاربر بفهمه خیلی از کارهایی رو که کاربر انجام میده log میکنه Start / All Programs / Administrative Tools / Event Viewer پنجره ای که باز میشه همونیه که ذکر خیرش بود! اگه از قسمت سمت چپ پنجره System رو انتخاب کنین تعداد خیلی زیادی از رویداد های اخیر رو میتونین در قسمت سمت راست پنجره ببینین. ابتدا رویداد ها رو بر اساس تاریخ بصورت نزولی مرتب کنین(یعنی رویداد های جدیدتر بالاتر باشن.). دنبال رویدادایی بگردین که در قسمت ستون Source اونا نوشته: RemoteAccess. روی اون event دابل کلیک کنین تا یه پنجره باز بشه. توی پنجره باز شده اطلاعات مفیدی رو در قسمت های Date ، Time و Description نوشته. معمولاً این رویدادا اطلاعاتی رو در مورد connect و deisconnect شدن به/از شبکه به ما میدن. معمولاً دو رویداد پشت سرهم که source اونا RemoteAccess هست مربوط به لحظه وصل شدن(رویدادی که زمان قدیمی تری رو نشون میده) و لحظه قطع ارتباط با شبکه(رویدادی که زمان جدیدتری رو نشون میده ) هستن.(اگه رویدادای توی Event Viewer زیاده میتونین توی پنجره Event Viewer از منوی View ، Filter… رو انتخاب و در پنجره باز شده از قسمت Event Source ، RemoteAccess رو انتخاب و OK بزنین؛ حالا دیگه فقط اون چیزی رو که احتیاج داریم نمایش میده.) مثال: رویداد قدیمی تر Date: 2/2/2008 Time: 8:23:07 …. Description: The user jaz1628 successfully established a connection to Bamdad using the device COM3. (یعنی یه کاربر با یه کانکشن که اسمش Bamdad هست با user name: jaz1628 از طریق پورت COM3 بطور موفقیت آمیز به شبکه وصل شده. رویداد جدیدتر: Date: 2/2/2008 Time: 8:28:16 … Description: The connection to Bamdad made by user jaz1628 using device COM3 was disconnected. اینم که مشخصه چی گفته. یعنی کاربر بطور دقیق 5 دقیقه و 9 ثانیه به شبکه وصل بوده. البته رویدادای داخل Event Viewer قابل پاک کردن هستن ولی شاید کمتر کسی از کاربران معمولی( حتی حرفه ای خب، امیدوارم مطلب براتون مفید بوده باشه. در ضمن اگه کسی تمایل داره که با من تو وبلاگ همکاری کنه خبر بده. |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:پرسش های کامپیوتری ~ FAQ
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 6:15 توسط ادریس|
|
|
یه روز صبح فرمانده یه بخش نظامی حال میکنه حال سربازاشو بگیره
حالا سوال اینه که این سربازا چی کار کنن که تعداد کمتری سرباز تنبیه بشه هدف پیدا کردن یه روش هست که در بدترین حالتش کمترین قربانی رو بده زیاد سخت نیست. روش فکر کنین می تونین حلش کنین اگه راهنمایی بیشتر خواستین تو نظرات گذاشتم.
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:معمـا(4) ~~~~~~~~ Puzzle
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:42 توسط ادریس|
|
|
این متن رو یکی از بهترین دوستام برام میل کرده بود. حتماً حتماً حتماً بخونینش
شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده.
روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان. دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد. بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است. در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکل این نبود. چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد. به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانة مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند. به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفتة شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند. به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوجه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که "چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی". قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ... . اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند ، ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند. ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد. به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند. تنها فرد درستکار، همان مرد اولی بود که ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و کمی بعد هم از گرسنگی مرد. به نقل از کتاب : شاه گوش ميکند؛ ايتالو کالوينو؛ خیلی خوشحال میشم نظرتونو درباره این داستان بگین
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:خواندنی ها(9)
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 11:1 توسط ادریس|
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:خواندنی ها(9)
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:46 توسط ادریس|
|
|
اینم قسمت سوم(جالبه، از دستش ندین
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:خواندنی ها(9)
شنبه چهارم اسفند 1 |