تبليغاتX
کامپیوتر و سرگرمی
Life is short ... Play nice

اینم فونت بسیار زیبای شیعه که باید خودتون ببینینش

حجم: ۱۷۹ کیلو بایت

دانلود راست کلیک و بعد Save Link As یا Save Target As


نصب فونت و استفاده: به مسیر Start/Control Panel/Fonts برید. از منوی File، گزینه Instal New Font رو انتخاب کنین. مسیری رو که فونت(ها) اونجا قرار دارن رو مشخص کنین، سپس از کادر بالایی(List of fonts) فونت مورد نظر رو انتخاب کنین و بعد OK رو بزنین. برای استفاده هم براحتی میتونین فونت نصب شده رو از قسمت تنظیم فونت هر نرم افزار واژه پردازی انتخاب و بعد استفاده کنین.

 

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:نرم افزار رایگان(13) ~Freeware شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:30  توسط ادریس| 

پیش آغاز

قصه ها در هر مکانی و هر زمانی جاری اند.و چون خون در رگهای تاریخ مژده حیات و زندگی.

پیامبران، در آن روزگاران برای مردمشان قصه ها گفتند: "آدم هایی که با هم مهربان بودند و نامهربانانی که عدالت را در پیشگاه خشم و شهوت به صلیب کشیدند."

و امروز نیز آموزگاران، قصه می گویند: "از لطف و مهر دانایان، خشم و قهر نادانان و حکایت اندیشمندان جسور و بی باک و گمنام بودن و تنهایی اشان."

و دانشمندان نیز چنین گفتند:"داستان اتم و هیاهوی بی صدای خلوتش" و هنوز هم قصه ها جاری اند: گاه از زبان پدران و هر از گاهی هم مادری، با نوای لالایی... تا بخوابد کودکی سرکش و بهانه پدر نگیرد، باز با طلوع آفتاب و صبحی تازه، قصه ای دیگر، به رنگ شفق و آهنگ حماسه، تا بیدار شود آن نازنین و از پی پدر برود.

قصه ها همیشه جاری اند و امروز نیز حکایتی است

برای فردا.

و بدان من و تو، هر دو از قهرمانان گمشده ایم

که چشم به راه قهرمان قصه ایم.

 

 

پروانه ها نمی میرند

و به یاد دارم آن آموزگار آشنا، که چگونه فصلی از کتاب علوم را در قصه ای ریخت تا کام دانش پژوهان کوچک را شیرین و بی آنکه از آموختن ملول گردند، عاشقانه قصه را پی بگیرند.

فرهاد، پروانه ای زرین به کلاس آورد و از قبل نیز، یک بوته گل داخل گلدانی آماده.

لحظه های پایانی درس بود که هر دو را زیر یک سرپوش فلزی گذاشت و آنگاه با صدای زنگ مدرسه، کلاس را ترک کرده و مسیر خانه را پیش گرفتیم.

فردای آن روز، کلاس، حال و هوای دیگری داشت، اکثر بچه ها هیجان زده و مضطرب! بخصوص فرهاد، نگران و منتظر! که سرپوش را برداریم یا نه؟ اتفاقی افتاده یا نه؟ آیا پروانه زنده است یا نه؟

برای خودم نیز تازگی داشت، به آرامی سرپوش را برداشتیم که ناگاه پروانه، با یک خیز ، دو خیز و سه خیز به پرواز درآمد.

بچه ها با دست زدن و فریاد کشیدن، تشویقش کردند، فرهاد دست ها را مشت کرده و فریاد می کشید. پروانه نجات یافته، با شور و شعف در کلاس می چرخید و به شیشه پنجره نزدیک و دوباره به سوی دانش آموزان پر می کشید؛ بال های شاداب و ظریفش را باز کرده و سلامتی اش را به اهالی کلاس اعلام می نمود.

شور و شوق و همهمه بچه ها اوج گرفت؛ هر کس در پی آن بود که زودتر از دیگری پروانه را به دیگران نشان دهد.

این دانش پژوهان خردسال، از قبل آموخته بودند که نبود اکسیژن باعث مرگ است. دستپاچگی و هیجانشان نیز، به همین خاطر بود.
اما امروز، از برکت وجود گل و نفس مسیحایی اش زندگی ادامه یافت و من میدانستم که شادابی و طراوت پروانه به خاطر چیست! و باید به بچه ها می گفتم: که برای زنده ماندن پروانه سرپوش را بشکنند و گل را پاس بدارند، و باید می گفتم!

لحظه های به یاد ماندنی و با نشاطی بود. روزگار، پستی و بلندی نیز داشت. تقدیر با تدبیر همراه نشد، چرا که همیشه چنین بوده! یک نفر به پا می خیزد و گستاخانه بازی را به هم می ریزد! این بار، کنجکاوی خسرو- یکی از بچه های جسور کلاس- گل کرد و با دست های مهربانش، نا مهربانانه، گل را پرپر نمود و به جای شکستن سرپوش زمخت، گلدان ظریف را بشکست و آنگاه با یک هجوم کودکانه پروانه را گرفت و گستاخانه صدایم زد:"آقای معلم! پروانه را تنها و بدون گل زیر سرپوش می گذارم." جسارت و شیطنت خسرو در حق پروانه آنقدر بی پروا بود که ادب کلاس بشکست.

من هم در گوشه ای به انتظار ایستادم. فرهاد را دیدم که در کنجی از رویاهای خودخلوت کرده و مظلومانه دل به سرنوشت سپرده و با نگاهش پروانه را در چنگال بی رحم خسرو بدرقه می کند.

دانش آموز عصیانگر با دست های کوچک و لطیف، اما محکم! و با چشم هایی مصمم، در حضور حاضرین بی رمق، تصمیم خود را به اجرا درآورد.

کلاس و آن همه فریاد و همهمه را در سکوتی بی قرار فرو برد. و همه چشم ها را به سرپوش خیره کرد که ناگاه زنگ مدرسه نواخته شد و بهت زده و ساکت، کلاس درس از بچه ها تهی گردید.

فردای همان روز، با اضطراب و عجله به سوی کلاس رفته و گرد سرپوش حلقه زدیم و تجربه مرگ پروانه را با تلخ ترین نگاه هایمان حس کردیم.

اوقات غم انگیزی بود! فرهاد غمگین تر از همه ما! اما کار از کار گذشته بود. چرا که نبود اکسیژن و جمع شدن دی اکسید کربن جای خالی گل مهربان را پر کرده بود و پروانه را کلافه! فرهاد که رنگ از رویش پریده بود، غمگین و مایوس به سخن آمد:"آقای معلم! پروانه چه می شود؟!"

گفتم:"او زنده نخواهد شد، اما در مرگ او بیندیشید و بدانیدکه این مرگ هر چند تلخ بود، اما برای زندگی خجسته و مبارک بود. او راه نجات و رهایی سایر پروانگان را به ما آموخت: سرپوش ها و قفس ها را بشکنیم و گل ها را پاس بداریم."

فرهاد با چهره ای برافروخته و بغض کرده گفت:"بی ادبی خسرو چه می شود؟!" گفتم:"پروانه هایی که زنده خواهند ماند قضاوت خواهند کرد!" و من نیز به بچه ها باید می گفتم که به جای شیون برای پروانه، به نجات پروانه ها بیندیشید که مرگ پایان نیست! آغاز است! و بی ادبی گاه منشا ادب است.

در دقیقه های پایانی کلاس، دعوایی شکل گرفت؛فرهاد و خسرو؛ لباس هایشان پاره و سر و صورتشان خونین. خسرو را به قصد تنبیه کردن، صدایش کردم، بسیار جدی و مصمم مقابلم ایستاد. با خشم نگاهش کردم اما پنجره باز بود و هجوم پروانگان آزاد و شاداب بیرون از کلاس، نگاهم را به او مهربان کرد.

فرهاد را صدا کردم، نرم و ساکت به سویم آمد و در کنارم آرام گرفت. چشم هایش اشکی بود و هنوز داغدار پروانه! به محبت صادقانه اش و مردن بی صدای پروانه اش می اندیشیدم، دلم به درد آمد و از اجرای عدالت شرم!

هر دویشان دادخواهانه نگاهم می کردند و من ناتوان تر از آن بودم که بتوانم به آنها بنگرم و سخنی بگویم. به ناچار تمام نگاهم را بر روی زمین ریختم و هنوز هم به زمین می نگرم و در جستجوی چیزی!!

اما قصه همچنان باقی است و جاری.


منبع: سایه ای روی تخته سیاه - قاسم گلکار

این قصه رو تقدیم میکنم به آقای علیرضا میزانیان و وبلاگ در جستجوی عدالت

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:خواندنی ها(9) پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 5:26  توسط ادریس| 

ای مردم، در راه راست از کمی روندگان نهراسید زیرا اکثریت مردم بر گرد سفره ای جمع شدند که سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است.

ای مردم، همه افراد جامعه در خشنودی و خشم شریک می باشند، چنانکه شتر ماده ثمود را یک نفر دست و پا برید، اما عذاب آن تمام قوم ثمود را گرفت، زیرا همگی آن را پسندیدند.

خداوند سبحان می فرماید:«ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند.»

سرزمین آنان چونان آهن گداخته ای که در زمین نرم فرو رود، فریادی زد و فرو ریخت، ای مردم آن کس که از راه آشکار برود به آب می رسد، و هر کس از راه راست منحرف شود سرگردان می ماند.


منبع: امام علی (ع) - نهج البلاغه - خطبه ۲۰۱

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:جملات و اشعار زیبا(28) شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:2  توسط ادریس| 
اینام خودم گرفتم

اسمشو نمی دونم!    میدان فردوسی

      بزرگتر                   بزرگتر

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:49  توسط ادریس| 
این عکس ها رو خودم گرفتم

برگ ها - Leaves   پارک شرقی   زنبق  

     بزرگتر                   بزرگتر                   بزرگتر                    بزرگتر

 

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:30  توسط ادریس| 
حلقه زندگی

 

 

 

بزرگتر

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:55  توسط ادریس| 
کوه        کوه

بزرگتر                          بزرگتر

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:53  توسط ادریس| 
همنوا در عصر بلا...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با اندازه بزرگتر ببینید.

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:49  توسط ادریس| 
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَومِ الكافِرين

پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت كافران‏، پيروز بگردان


لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:جملات و اشعار زیبا(28) جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 10:10  توسط ادریس| 
خدایا،
به هرکه دوست میداری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است،
و به هر که دوست تر میداری، بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر!

خدایا،
به من زیستنی عطا کن،
که در لحظه مرگ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است،
حسرت نخورم.
و مردنی عطا کن،
که بر بیهودگی اش، سوگوار نباشم.
بگذار تا آنرا من، خود انتخاب کنم،
اما آنچنان که تو دوست داری.
"چگونه زیستن" را تو به من بیاموز،
"چگونه مردن" را خود خواهم آموخت!

دکتر شریعتی
لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:جملات و اشعار زیبا(28) پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 19:48  توسط ادریس| 
آقا بروبچز گل کاشتن.داش فرهاد خسته نباشی

موفقیت دانشجویان دانشگاه رازی رو به همه تبریک میگم

به گزارش ايسنا، در ليگ ربات‌هاي امدادگر واقعي هم تيم‌هاي MRL دانشگاه آزاد اسلامي قزوين، تيم RESQUAKE/SOREN دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي و YRA مشترك با ROBORAZI دانشگاه آزاد اسلامي يزد و رازي كرمانشاه به ترتيب اول تا سوم شدند

..

در ليگ ربات امدادگر دانش‌آموزي هم تيم «جي» از دبيرستان شهيد اژه‌اي اصفهان اول شد، PARMIDA-R2 از دبيرستان فرزانگان اصفهان دوم شد و تيم آزاد A در جايگاه سوم ايستاد. در ليگ ربات‌هاي امدادگر واقعي(در بخش بهترين مانور) هم، ROBORAZI از دانشگاه رازي كرمانشاه اول شد و رقابت فني اين ليگ هم با برتري MRL از دانشگاه آزاد اسلامي قزوين پايان يافت.

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1108017&Lang=P

 

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع: شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 19:27  توسط ادریس| 
مردی از امیرالمومنین پرسید:ای امیرالمومنین ما را از فتنه(یعنی آزمایش) آگاه کن، آیا نسبت به فتنه، از پیامبر خدا(ص) سوالی نفرموده ای؟ پاسخ داد:

آنگاه که خداوند آیه 1 و 2 سوره عنکبوت را نازل کرد که:
«آیا مردم خیال می کنند چونکه گفتند ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها می شوند؟»

دانستم که تا پیامبر(ص) در میان ماست آزمایش نمی گردیم. پرسیدم ای رسول خدا(ص)، این فتنه و آزمایش کدام است که خدا شما را بدان آگاهی داده است؟

فرمود:«ای علی! پس از من امّت اسلامی به فتنه و آزمون دچار می گردند»

گفتم ای رسول خدا(ص)، مگر جز این است که در روز «احُد» که گروهی از مسلمانان به شهادت رسیدند و شهادت نصیب من نشد و سخت برمن گران آمد، تو به من فرمودی: ای علی! مژده باد تو را که شهادت در پی تو خواهد آمد.

پیامبر(ص) به من فرمود:«همانا این بشارت تحقق می پذیرد. در آن هنگام صبر تو چگونه است؟»

گفتم ای رسول خدا(ص) چنین موردی جای صبر و شکیبایی نیست، بلکه جای مژده شنیدن و شکرگزاری است.

و پیامبر خدا(ص) فرمود:
«ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند، و در دینداری بر خدا منّت می گزارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن می پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین و هوس های غفلت زا، حلال می کنند، «شراب» را به بهانه اینکه «آب انگور» است و «رشوه» را که «هدیه» است و «ربا» را که «نوعی معامله» است، حلال می شمارند!»

گفتم ای رسول خدا(ص): در آن زمان مردم را در چه پایه ای بدانم؟ آیا در پایه ارتداد؟ یا فتنه و آزمایش؟

پاسخ فرمود: «در پایه ای از فتنه و آزمایش»

منبع: نهج البلاغه - خطبه 156
لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:جملات و اشعار زیبا(28) سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 13:44  توسط ادریس| 
چهار نفر بودند به نام های همه کس، یک کس، هر کس و هیچ کس.

روزی یک کار مهم وجود داشت که باید انجام می شد. همه کس می دانست که یک کسی آن را انجام خواهد داد، هر کسی می توانست آن را انجام دهد، اما هیچ کس آن را انجام نداد. یک کسی از این موضوع عصبانی شد، به خاطر اینکه این وظیفه همه کس بود.

همه کس فکر می کرد، یک کسی آن کار را انجام می دهد، اما هیچ کس  نفهمید که هر کس آن را انجام نخواهد داد.

سرانجام کاری را که همه کس می توانست انجام دهد، هیچ کس انجام نداد و هر کس، یک کس را مقصر می دانست.


* حالا یه بار دیگه داستان بالا رو بدون خوندن خط اولش بخونین


منبع: مجله دانش و کامپیوتر - شماره 64 - صفحه 80  - با اندکی تغییر
لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:جملات و اشعار زیبا(28) یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 18:45  توسط ادریس| 

ولادت رحمت دو عالم، پیامبر اکرم(ص) را تبریک عرض میکنم.

 


اگر آنچه شما از مرگ می دانید، حیوانات می دانستند، هرگز شما از گوشت فربهی آنها نمی خوردید(یعنی از شدت ترس چاق نمی شدند.)                                                                    

پیامبر اکرم(ص) - کنزالعمال

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:جملات و اشعار زیبا(28) سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:58  توسط ادریس| 
کلیپ زیبای "خیال کن که غزالم" با صدای محمد اصفهانی که برای امام رضا(ع) خونده شده.

حجم: ۸۵۲۰ کیلو بایت( در چهار قسمت )

فرمت: WMV

پسورد: www.lifeisshort.blogfa.com

 

دانلود قسمت اول ، دانلود قسمت دوم

دانلود قسمت سوم  و  دانلود قسمت چهارم


شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتدخیال کن که غزالم
جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد
به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد
 دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت
چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد
حبیب من

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:محمد اصفهانی(9)M. Esfahani یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 6:56  توسط ادریس| 
سلام.عيد همگي مبارك.اين پستو با موبايل زدم. بابا...تكنولوژي
لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:حرف های خودم پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:45  توسط ادریس| 
سال نو مبارک. اینم لوگوی نوروز گوگل خان

 

                                 لوگوی نوروز 1387 گوگل

لینک ثابت نوشته شده در  موضوع:عـکس(15) ~~~~~~ Picture پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 6:27  توسط ادریس| 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام. به وبلاگم خوش آمدید. من دانشجوی رشته کامپیوتر( نرم افزار ) هستم. هدف اصلی این وبلاگ فراهــم کردن لحظاتی مفید و شادی بخش در دنیای رنگارنگیست که گاه رنگ هایش رنگ بیرنگی به خود می گیرند.

»»با تمام کسانی که وبلاگ مفیدی دارند(حتی با یک بازدید کننده در روز) حاضر به تبادل لینک هستم.««

اگر در دانلود کردن فایلی دچار مشکل شدید حتماً در بخش نظرات آن پست یادآوری کنید تا در اسرع وقت اصلاحات لازم انجام شود.

مطمئناً نظرات سازنده شما موجب دلگرمی من خواهد بود.

»» با عضویت در خبرنامه وبلاگ از طریق ایمیل از به روز شدن وبلاگ باخبر می شوید.««

استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر منبع بلامانع است.

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
جک(6) ~~~~~~~~~~ Joke
ترفـند(3) ~~~~~~~~~ Trick
تدریس خصوصی در کرمانشاه
معمـا(4) ~~~~~~~~ Puzzle
کلیپ(24) ~~~~~~~~~ Clip
بـازی فلش(20) ~ Flash game
جملات و اشعار زیبا(28)
مقالات کـامپیوتر(4) ~~ Article
عـکس(15) ~~~~~~ Picture
موسیقی آهنگ(10) ~~ Music
نرم افزار رایگان(13) ~Freeware
لینک های مفید
کتاب الکترونیکی(2) ~~ eBook
حرف های خودم
بـازی(1) ~~~~~~~~~ Game
انیمیشن(1) ~~~~ Animation
خواندنی ها(9)
پرسش های کامپیوتری ~ FAQ
محمد اصفهانی(9)M. Esfahani
« ذهن زیبا A Beautiful Mind »
پیوندها
.:حنجره الهی:.معرفی آثار محمد اصفهانی
گالری عکس هزار و یک رنگ
کتاب های کمک درسی رایگان
کتاب های رایگان – مقالات
عکس و مکث
گالری عکس علم و طبیعت
تبلیغات رایگان
آموزش جامع زبان انگلیسی
اطلاعاتی درباره کارشناسی ارشد کامپیوتر
هوانوردی
وبلاگ آموزش طراحی وب سایت
(((...صحبت با خدا...)))
وبلاگ سوالات کامپیوتر و برنامه نویسی
ترانه های کودکان
در جستجوی عدالت
... Science is so beautiful
سیروسلوک من
خاطرات يك مرده شور
کلمات عاشقانه خدا
زن در قرآن
آموزش کامپیوتر و برنامه نویسی
آستانه
ر کعتان فی الع ش ق
دانشجوی مجازی!!
وب سایتی برای همه
علوم تجربی
امرتات63-مطالب گوناگون از همه چیز





Powered by WebGozar

چت با مدیر وبلاگ