![]() |
![]() |
|
| Life is short ... Play nice |
|
حتماً برای شما هم پیش اومده که یه نفر رو تو خیابون ببینین که مثلاً به طرز خاصی لباس پوشیده باشه. همون لحظه به احتمال خیلی زیاد به طور ناخوداگاه(یا شایدم خودگاه راستی اصلاً فکر کردین که قضاوت در مورد دیگران(از جمله کسانی که شاید هیچ برخوردی باهاشون نداشته باشیم، چه فایده ای میتونه داشته باشه؟؟؟ |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:50 توسط ادریس|
|
|
سلام.عيد همگي مبارك.اين پستو با موبايل زدم. بابا...تكنولوژي
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:45 توسط ادریس|
|
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال با سلام. چند ساعتی بیشتر به تحویل سال نمونده. امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید با توفیق روز افزون. تصمیم گرفتم توی آخرین پست سال 1386 آمار وبلاگ رو خدمتتون ارائه بدم، اما قبلش 2 تا نکته رو بد نیست یادآوری کنم: 1) تمام تلاش من این بوده که مطالب مفید و مناسبی رو در وبلاگ قرار بدم. حتی سعی شده لینک هایی که در این وبلاگ قرار داره( حتی لینک های موجود در بخش نظرات ) لینک های مناسبی باشند. 2) در مورد فایل هایی که برای دانلود گذاشته شدن، خیلی تلاش کردم که علاوه بر مفید و مناسب بودن، کپی رایت رو رعایت کنم. حتی نرم افزارهایی رو که گذاشتم( البته تعدادشون زیاد نیست )نرم افزارهایی هستن که بصورت واقعاً رایگان از سوی تولیدکنندگان آنها عرضه شده و به هیچ وجه احتیاج به رجیستر و کرک کردن ندارن. و اما بریم سراغ آمار از آغاز کار وبلاگ تا امروز(29/12/1386): تاریخ آغاز به کار وبلاگ : 14/5/1386 (عمر وبلاگ : 228 روز) تعداد کل پست ها تا امروز : 191 پست تعداد کل نظرات : 188 نظر حجم کل فایل های آپلود شده برای دانلود : حدود 100 مگا بایت تعداد کل بازدیدها : حدود 5400 بازدید پر بیننده ترین روز : 16 بهمن 1386 – 89 نفر پربازدید ترین پست : 163 بار ( سوالات کارشناسی ارشد کامپیوتر ) تعداد اعضای خبرنامه : 12 نفر و نتایج نظر سنجی در مورد وبلاگ: خیلی بد: 6 رای بد: 2 رای متوسط: 5 رای خوب: 12 رای خیلی خوب: 7 رای توووووووپ: 27 رای |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط ادریس|
|
|
موضوع برخورد با مفاسد اقتصادی و وعده های ریز و درشت در این باره، اکنون به حکایت فلسفه تولد مرغ و تخم مرغ مبدل شده و خلاصه خیلی ها را سر کار گذاشته است. از جمله خبرهایی که همین چند روز پیش اعلام شد. موضوع دستگیری یکی از مفسدان اقتصادی شکم گنده بود که ظاهراً مدیر یکی از بانک های دولتی بود و زمانی که پلیس آگاهی متوجه شد این جناب هزاران میلیارد تومان تسهیلات غیرقانونی به از ما بهتران ارائه و در مقابل ده ها میلیارد تومان ناقابل رشوه دریافت کرده است. سرانجام پس از سماجت آگاهی چی جماعت، این فرد دستگیر و با رسانه ای شدن موضوع وی مدت کوتاهی بازداشت و سپس با قرار وثیقه ای که صفر های آن به اندازه گلبول های سفید خون مردم بی پولی مانند امثال من است آزاد شد. می گویند این مدیر برای رفع خستگی در کنار دریا اوقات سپری می کند. الله اعلم.
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:22 توسط ادریس|
|
|
می خوام یه خاطره براتون بگم. چند سال پیش(فکر کنم اول یا دوم دبیرستان بودم)،شب چهارشنبه سوری، می خواستم کیف کنم. دیدم کوچه یه کم خطرناکه، گفتم تو حیاط یه آتیشی درست میکنم.بابام خونه نبود. از مامانم چند تا آمپول تاریخ مصرف گذشته گرفتم تا بندازم تو آتیش و از صدای ترکیدنش لذت ببرم. اولی رو از فاصله حدود 1 متری انداختم تو آتیش.رفتم عقب، چند ثانیه منتظر شدم، ولی خبری نشد. با خودم گفتم: بذار دومیشو بندازم. جلو رفتم که دومیشو بندازم، یهو اون اولی ترکید..... صداش اونقدر زیاد بود که گوشم داشت سوت میکشید. حس کردم گونه ام داره میسوزه. دست که زدم دیدم دستم خونی شد. یه تیکه از شیشه آمپول قسمتی از پوست صورتمو که کمتر از 5 سانت با چشم چپم فاصله داشت رو پاره کرده بود......... از اون به بعد من حتی شبای چهارشنبه سوری آتیشم روشن نمی کنم. خیلی ها تا بلایی سرشون نیاد دست از کارهای اشتباهشون بر نمیدارن. شاید اگه برای منم این اتفاق نمی افتاد فردا شب یکی از اتیش بیارای معرکه بودم. آخه چرا؟؟؟ ملیون ها تومن پول در کمتر از چند ساعت دود میشه. حالا اینش هیچی. چه چشمایی که آلان دارن دنیا رو با کیفیت عالی میبینن ولی فردا شب آرزوی دیدن دنیا رو دارن، حتی سیاه و سفید. چه صورتایی که فردا شب با بتادین شستشو داده میشن و دیگه حتی برای صاحبش هم قابل تحمل نیست...... مراقب باشین |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:29 توسط ادریس|
|
|
معمولاً روزای آخر سال تو خیلی از مغازه ها یه جعبه میزارن که روش نوشته "عیدی فراموش نشه!" یا یه سری جملات مشابه. خب مشتری اگه خواست( یعنی توانشو داشت ) یه مبلغی میندازه توش. اما نکته جالب متدهای دیگه ایه که بعضیا بکار میگیرن. مثلاً شما میری خرید و یه جنس 800 تومنی میخری. یه هزاری میدی دست فروشنده و منتظر بقیشی که میبینی طرف قانون سوم نیوتون رو خیلی راحت زیر پا میزاره و هیچ عکس العملی نشون نمیده و وقتی شما میگید:" ببخشید، هزاری دادم!" اونم با یه قیافه حق به جانب میگه:"بابا عیده دیگه. بقیشم عیدی ما. 200 تومن که دیگه چیزی نیست؟!". حالا کافیه شما یه اپسیلون مقاومت به خرج بدی تا .... . حالا اگه چند ماه پیش میخواستی همون جنس رو ازش بخری و 100 تومن کم داشتی بهت اونو میفروخت؟؟؟ |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 16:54 توسط ادریس|
|
|
تو روزگاری زندگی می کنیم که خیلی از مردم معیار رفتارشونو تفکر و برداشت های ذهنی دیگرون قرار میدن، یعنی براشون مهمه که دیگران در مورد رفتار اونا چه قضاوتی میکنن. به نظر شما آیا این تفکر درسته؟ یا چقدر میتونه درست باشه؟ مثلاً شما چقدر اهمیت میدین که دیگران در مورد رفتار، قیافه یا ظاهر شما چه قضاوتی میکنن؟ و چقدر سعی میکنین خودتونو با این معیارها وفق بدین؟ |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:11 توسط ادریس|
|
|
شاید آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق هست، زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این گونه نوشت: هر گلی هم باشد چه شقایق، چه میخک و چه یاس زندگی اجبار است |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:46 توسط ادریس|
|
|
برای اطلاع از بروز شدن وبلاگ تو خبرنامه عضو شین
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:13 توسط ادریس|
|
|
آن حكومت ديني كه حسين(ع) ميخواست دوباره اقامه شود، حكومتي بود كه در آن علي (ع) مصقله بن هويره را كه از كاگزاران خويش بود، به جرم قوم و خويش بازي در حكومت، گوشمالي داد. حكومتي كه با علا بن زياد، يكي ديگر مسئولين كه خانه اي اشرافي براي خود ساخت، برخورد كرد. حكومتي كه وقتي منذر بن جارود، پارتي بازي كرد، حضرت او را كوبيد. حكومتي كه وقتي عبدالله بن زمعه، سهم اضافي از اموال عموم و بيت المال براي خود خواست، حضرت امير (ع) او را پيش چشم مردم، تحقير كرد. حكومتي كه وفتي عثمان بن حنيف، حاكم بصره، در ميهماني سرمايه دارها شركت كرد و فقط در ميهماني شركت كرد و بر سفره آنها نشست، او را به شدت توبيخ كرد. حكومتي كه وقتي ابن عباس، پسر عموي خود علي (ع)، در حاكميت، خطا كرد، او را در هم كوبيد و گفت: «به خدا سوگند، با شمشيري تو را خواهم زد كه هر كس را با اين شمشير زدم، به جهنم رفت.» حكومتي كه آهن گداخته به دست برادرش عقيل نزديك كرد، چون سهم اضافي از بيت المال مي خواست. حكومتي كه ابوالاسود دوئلي را كه از اصحاب درجه يك خود علي بن ابي طالب (ع) و آدم صالح و شريفي بود، از قضاوت عزل كرد؛ براي آنكه صدايش را در جلسه دادگاه بلند كرده بود. حكومتي كه حسين (ع) به خاطر آن شهيد شد، حكومتي بود كه اهل سازش و سستي نباشد. حضرت امير (ع)، نكته مهمي فرمودند كه بايد اين تعبير را مجريان همهي حكومتها ببينند. روايت بسيار مهمي است. فرمودند: «كساني مي توانند حكومت ديني واقعي تشكيل بدهند كه اهل مداهنه و سازشكاري و مصانعه و رياكاري نباشند؛ كساني كه با صاحبان قدرت و ثروت و با جناحهاي قوي و سرمايهدارها و با قدرتهاي داخلي و خارجي، معامله نكنند و نترسند؛ كساني كه محافظهكار نباشند». آري فقط اينان ميتوانند. حكومتي كه وقتي ابن حرمه ــ ناظر مالي بازار اهواز ــ دزدي كرد، رشوه گرفت و اختلاس كرد، حضرت امير (ع) او را به زندان انداخت و دستور داد او را به انفرادي بردند (يعني ملاقات ممنوع شد) و فرمود او را در نماز جمعه و جلوي چشم مردم، شلاق بزنيد نه اينكه مجازات مخفي كنيد؛ بلكه آبرويش را بريزيد. حكومتي كه امام حسين (ع) ميخواست احياء كند. حكومتي كه خودش و مردم قبلاً تجربه كرده بودند و در عاشورا به خاطر همان اصول كشته شد. آري، حكومتي كه وقتي شخص اول آن در كوفه، روز عيد قربان، دخترش امكلثوم را ديد كه گردنبند مرواريد بسته، با نگاه خود به او اعتراض كرد كه اين چيست كه بستهاي؟ امكلثوم گفت: اين را براي سه روز از بيت المال عاريه و امانت گرفتهام و با اجازهي مسئول بيت المال، بوده و ضمان مالياش هم بر عهدهي من است. يعني كار قانوني كردهام و عاريه است. ابن رافع، مسئول بيت المال هم آمد و از امكلثوم، دفاع و او را تاييد كرد و به حضرت گفت: «دخترت خلاف نكرده و من در جريان هستم و كار او قانوني بودهاست.» حضرت رو كرد به دخترش امكلثوم و گفت: «يا بنت علي ابي طالب، لا تذهبن بنفسك عن الحق.»؛ اي دختر علي، بحث نكن و بهانه نتراش تا حق را زير پا بگذاري. خواهش مي كنم به دقت توجه كنيد كه خيلي جمله عجيبي است. حضرت امير از دخترش ميپرسد: «اكل نساء المهاجرين تتزين بمثل هذا لعيد؟»؛ آيا همهي دختران و زنان شهر در روز عيد قربان ميتوانند چنين گردنبندي را كه تو بستهاي، ببندند؟» حتي اگر تو از راه قانوني خارج نشده باشي، آيا همهي دختران اين جامعه ميتوانند چنين گردنبندي ببندند؟ گفت: «نه.» فرمود: «تو دختر خليفهاي. پس تو هم حق نداري اين گردنبند را ببندي. شما وقتي حق داري چنين گردن بندي كه همهي دختران و زنان اين شهر چنين امكاناتي داشتهباشند؛ چون فرزند مسئولين حكومت اسلامي هستيد.» حكومت ديني كه حسين (ع) مي گويد، غير از حكومت دينياي است كه من و تو درباره آن حرف ميزنيم كه در آن، همه كار ميشود كرد و اسمش را فقط اسم ديني ميگذاريم و يك عنوان مذهبي روي هر چيزي ميتوان گذاشت. حكومتي كه امام حسين (ع) به دنبال آن بود، حكومتي بود كه در آن بشود حاكمان را نهي از منكر كرد. «اقولهم بمرالحق» يعني تندترين منتقدان دلسوز، نزديكترين رده به مسئولان باشند و كساني كه بتوانند بدون سازشكاري و محافظهكاري عليه فسادها انتقاد صادق و صريح بكنند. حكومتي كه در آن، افرادي كه كار بلد نيستند، شرعاً حرام و ممنوع باشد كه قبول مسئوليت بكنند. حضرت امير (ع) فرمود: «فهو خائن.»؛ يعني كساني كه كار را نميشناسند ولي مسئوليت قبول ميكنند، خائن هستند. حكومتي كه قوموخويشبازي و پارتيبازي و آقازادهبازي و اين حرفها در آن نيست. حكومتي كه فرمود: «انما الوالي بشر.» حاكمان، بشرند و مثل همهي بشرها در معرض خطرند و بايد مراقب خودشان باشند. حكومتي كه حسين (ع) به دنبال ساختن آن بود و شهيد شد، حكومتي بود كه سطح زندگي مسئولين درجه يك و دوي آن، وزيرش، وكيلش، رئيس جمهورش، رئيس قوهي قضاييه، رئيس دادگستري، رئيس مجلس و نمايندهي مجلس آن در حد متوسط مردم به پايين باشد. نبايد خانههاي آنها در منطقهي بالاي شهر باشد و در كنار اشراف زندگي بكنند. اين است حكومتي كه حسين بن علي (ع) براي تشكيل آن شهيد شد. حكومتي كه فرمود حاكمان آن نبايد اهل مسامحه و سازشكاري و رياكاري باشند. اگر كساني در حكومت اسلامي، باندبازي و حزب بازي و قوموخويشبازي بكنند، حضرت امير (ع) فرمود: «اينها محاربند و اعلام جنگ با خدا و رسولش داده اند.» حكومتي كه فرمود: «من عدل في سلطانه استغني عن اعوائه.»؛ يعني «اگر عدالت را اجرا بكنيد، ديگر احتياجي به تبليغات و مهندسي مصنوعي افكار عمومي و جلب توجه مردم نداريد؛ بلكه خود عدالت، با صداي بلند حرف ميزند. اجراي عدالت، خودش حرف ميزند. با عملتان حرف بزنيد». فرمود: «عدالت را اجرا كن.» «و احذر الحيف»؛ «از ستم بپرهيز.» «الحيف يدعوا الي السيف»؛ «ستم و بي عدالتي، زمينه شورش و درگيري و خشونتهاي اجتماعي را ايجاد ميكند.» در برابر اين ايده، امويها، عباسيها دنبال حكومتي به ظاهر ديني بودند كه كسب و حفظ قدرت به هر قيمت را تعقيب ميكرد و نزد آنان، نگاه غير ارزشي و غير ايدئولوژيك به حكومت و سياست، اصالت داشت و صرفاً دنبال مسابقه قدرت و دنياپرستي بودند.
منبع: بچه مسلمونا |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:51 توسط ادریس|
|
|
چند تا مجله و ضمیمه هست که به نظرم بد نیومد که به شمام معرفی کنم( البته شاید اکثرشونو بشناسین). به نظرم مطالب مفیدی دارن و ارزش خوندن رو دارن. 1) دانشمند: شاید بشه گفت قدیمی ترین مجله علمی ایرانه. چند شماره ای هست که دچار تغییرات اساسی شده. از جمله ظاهرش. مطالب مفیدی در زمینه های گوناگون علمی ( از االکترونیک و کامپیوتر و ریاضی گرفته تا روانشناسی و مذهبی ). قیمت مجله 600 تومنه که بصورت ماهانه چاپ میشه. سعی می کنم توی پست های آینده جند تا از مطالب جابشو بذارم. 2) همشهری جوان: مطالب متنوعی در زمینه های مختلف اجتماعی، فرهنگی و ... داره. هفته نامس و قیمتش 300 تومنه. 3) نسل سوم: ضمیمه رایگانه روزنامه جام جم در روزای سه شنبس. البته بیشتر مطالبش حول نسل سومی هاس. 4) سیب: ضمیمه رایگان جام جم در روزای پنج شنبس. مطالبشم درباره دانش و پزشکیه. 5) کلیک: ضمیمه رایگان جام جم در روزای یکشنبس و بطور خاص درباره کامپیوتره. 6) نوآور: ماهنامه ای در زمینه تکنولوژی های روز دنیا از کامپیوتر، ماشین ، هواپیما گرفته تا موبایل ، سلاح های نظامی و یافته های جدید علوم پایه و مهندسی. قیمتشم 800 تومنه. 7) دانش و کامپیوتر: مجله مورد علاقمه. به شدت به دانشجویان کامپیوتر و تمام کسانی که به کامپیوتر علاقه مندن توصیه میکنم از دستش ندن. خوبی این ماهنامه(البته فکر کنم هر 35 روز یکبار چاپ میشه) اینه که تقریباً تمام افراد از کاربران مبتدی کامپیوتر تا کاربران حرفه ای میتونن از مطالبش استفاده کنن. قیمتشم 800 تومنه. |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 9:33 توسط ادریس|
|
|
نظرتون چیه؟
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 7:37 توسط ادریس|
|
|
چند پست پیش یه مطلب درباره پول حلال نوشته بودم. چند نفر از دوستان لطف کرده بودن و نظر داده بودن. گفتم بد نیس نظرات اونا رو در قالب یه پست بذارم. پستش اینجاست. اگه خواستین نظر بدین سلام سلام
آره عزیزم میشه به دست آورد ولی با زحمت فراوان و پشتکار آخه چرا ما آدما چشم دیدن هم دیگه رو نداریم درسته خیلی ها به راه های نا مشروع وحرام پولدار میشن سلام |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 6:29 توسط ادریس|
|
|
منتظر تاکسی بودم. یه تویوتا کمری از نمایشگاه ماشین بیرون اومده بود و می خواست حرکت کنه و بره. تو همین لحظه یه تاکسی اومد و سوار شدم. بعد از سلام کرایه رو به راننده دادم. راننده بی مقدمه شروع کرد. "آدم اشکش میگیره این ماشینا رو میبینه؛ آخه پول اینا از کجا میاد؟ من خودم سی سال کارمند بودم، الآنم دارم رو این ماشین کار میکنم. آقا، با پول حلال نمیشه از این ماشینا خرید... " |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 17:11 توسط ادریس|
|
|
با عضویت تو خبرنامه وبلاگ از به روز شدنش از طریق ایمیل خبردار میشین
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 5:36 توسط ادریس|
|
|
.................................................................... ..................................................... .......................................... ................................ ........................ ................. ......... ... قطاری که به مقصد خدا می رفت، لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد. پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت: "مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق را توأمان بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است، تنها برای گذشتن؟" قرن ها گذشت، اما از بی شمار آدمیان، جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر ایستگاه که قطار می ایستاد، کسی کم می شد؛ قطار می گذشت و سبک می شد، زیرا سبکبالی قانون راه خداست. سرانجام قطاری که به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت:" اینجا بهشت است، مسافران بهشتی پیاده شوند، اما اینجا ایستگاه آخر نیست! " مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند، اما اندکی باز هم ماندند. قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت:" درود بر شما؛ راز من همین بود. آنکه مرا می خواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد. " و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید، دیگر نه قطاری بود و نه مسافری... منبع قسمت متن زیبا: مجله دانش و کامپیوتر – شماره 68 – صفحه 81 |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:44 توسط ادریس|
|
|
مولاي من
هيچ كس را به اندازه تو اذيت نكرديم ،بيش از 1172 سال منتظر ماندي تا ما بفهميم كه بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود تا بفهميم بدون تو هيچيم و كاري نمي توانيم بكنيم . تا باور كنيم كه تا تو نباشي هميشه گرفتار رنج و فساد و ظلم هستيم منتظر ماندي تا براي آمدنت كاري كنيم و موانع را بر داريم منتظر ماندي تا لياقت پيدا كنيم و دردمندانه و دلسوزانه فرمودي كه: اگر شيعيان ما ، كه خداوند بر انجام طاعت موفقشان بدارد، در وفا كردن به عهد ما همدل بودند،مباركي ملاقات ما از آنان به تاخير نمي افتاد و سعادت ديدار همراه با معرفت ما به سوي آن ها مي شتافت. پس ما را از آن ها پوشيده نمي دارد، مگر همان چيزهايي كه از آن ها به ما مي رسد و ما دوست نداريم و از ان ها انتظار نداريم. *********** ترا صدا مي زنيم كه صدايمان به كوه برسد ترا صدا مي زنيم كه كوه ، صدايمان بزند صدا كه مي زني نفس ، نفس نمي كشد و مي پايد... پياده به پايت... نفس نفس زنان مي آييم مي آيي؟؟؟؟؟؟ او خواهد امد پس بيا تا كه خونه دلمونو خوب آماده و مهيا كنيم ************ اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم عجل لوليك الفرج اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
منبع: http://nc110.blogfa.com/ |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 17:15 توسط ادریس|
|
|
سلام. یه سال دیگه هم گذشت. خودم که زیاد از دست خودم راضی نیستم
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:1 توسط ادریس|
|
|
خب. بعضیا معتقدن که توی عکس برعکس شده نوشته "لا محمد لا مکه"، من روش خیلی فکر کردم و به یه نتایجیم رسیده، تو پست بعدی میگم.فعلاً
|
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:17 توسط ادریس|
|
|
سلام.معذرت از اينهمه تاخير تو آپ کردن وبلاگ. اين ترم درس پردازش تصوير گرفتم.بطور خلاصه کار برروی عکس با استفاده از نرم افزار غول MATLAB هست. جلسه پِش استادمون چند تا تمرين داد که يکيش اين بود: لوگوی شرکت کوکاکولا( که بهمون داده بود ) رو بطور افقی برعکس کنيم. بعد گفت يه چيز جالب ميبينين.
اینم برعکسش:
من که نتونستم تشخيص بدم.( البته بعداً فهميدم ) اگه شما خودتون تونستين تشخيص بدين که چی نوشته يا حتی تشخيص ندادين لطفاً يه نظر بدِن، چون ميخوام يه کار آماری روش انجام بدم( البته اگه قبلاً اينو جايي نشنيده يا نخونده باشين ). حداقل 5 دقيقه روش فکر کنين. |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:52 توسط ادریس|
|
|
راستش من خیلی آدم فیلم بازی نیستم
۲) یک ذهن زیبا ( A Beautiful Mind ): با بازی واقعاً فراموش نشدنی راسل کرو.داستان یه مخ ریاضی ( جان نش با بازی راسل کرو ) که یه سری اتفاقات براش میفته. به نظر من آدم بیشتر از بازی عالی راسل کرو لذت میبره البته فیلمنامه هم عالیه و اصلاً جای بحث نداره ۳) بید مجنون: با بازی استادانه پرویز پرستویی |
|
لینک ثابت نوشته شده در
موضوع:حرف های خودم
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 5:25 توسط ادریس|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام. به وبلاگم خوش آمدید. من دانشجوی رشته کامپیوتر( نرم افزار ) هستم. هدف اصلی این وبلاگ فراهــم کردن لحظاتی مفید و شادی بخش در دنیای رنگارنگیست که گاه رنگ هایش رنگ بیرنگی به خود می گیرند.
»»با تمام کسانی که وبلاگ مفیدی دارند(حتی با یک بازدید کننده در روز) حاضر به تبادل لینک هستم.«« اگر در دانلود کردن فایلی دچار مشکل شدید حتماً در بخش نظرات آن پست یادآوری کنید تا در اسرع وقت اصلاحات لازم انجام شود. مطمئناً نظرات سازنده شما موجب دلگرمی من خواهد بود. »» با عضویت در خبرنامه وبلاگ از طریق ایمیل از به روز شدن وبلاگ باخبر می شوید.«« استفاده از مطالب وبلاگ تنها با ذکر منبع بلامانع است. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |